مرتضى راوندى

22

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ . روزى كه در آتش دوزخ ( گنجهاى زر و نقره‌يى كه اندوخته‌اند ) مشتعل گردد و با آنها پيشانىها پهلوها ، و پشتهاى آنان داغ كرده شود ( به آنها گفته مىشود ) اين همان گنجى است كه براى خود گرد آورديد بچشيد گنجى را كه براى خود نهاديد . داورى فضل بن يحيى دربارهء طبقات مختلف به نظر فضل بن يحيى مردم چهار دسته‌اند : اول پادشاهان كه از روى شايستگى داراى آن مقام بلند هستند ؛ دوم وزيران كه بواسطهء هوش و خرد ، مقرب آستان پادشاهان گشتند ؛ سوم بزرگان قوم كه ثروت به دست آوردند ، چهارم مردمى كه بواسطهء فضل و كمال خود را به آن دسته‌ها پيوستند ؛ و بقيه تودهء مردم ، مانند كف دريا و آب گنديده ، چارپاى احمق و نادان هستند و جز خواب و خوراك هدفى ندارند . روزى معاويه به احنف گفت مردم را براى من توصيف و تشريح كن ، احنف چنين اظهار داشت : سرانى كه بخت يارى كرده و آنها را برتر ساخته است ؛ بازوانى كه با نيروى تدبير قوى گشته ؛ اشخاصى كه مال وسيلهء شهرت آنها شده ؛ اديبان و دانشمندانى كه بوسيلهء علم و دانش به آن سه دسته پيوسته‌اند ؛ و بقيه مانند چارپايان هستند ، اگر گرسنه شوند ديوانه‌اند و همين كه سير مىشوند در خوابند . از حضرت على بن - ابيطالب ( ع ) راجع به طبقهء محروم و بى خبر سؤال شد ، فرمودند : همج رعاع اتباع كل ناعق ، يميلون مع كل ميله . « 1 » مانند پشه به هر بادى مىجنبند و هركس صدا برآرد به صداى او مىرقصند . ظهور اختلاف شديد طبقاتى چنان كه گفتيم ، از عهد عمر كه سيل غنايم و باج‌وخراجها به مركز خلافت روان گرديد و بدون رعايت استحقاق بين مردم تقسيم گرديد ، اختلاف طبقاتى در جامعهء اسلامى آشكار شد ، و اين تعارض و اختلاف از دورهء بنى اميه و بنى عباس رو به فزونى نهاد . . . . وصف ثروت و تجمل بازرگانان كه در كتب ادب آمده است حيرت‌انگيز است . نعمت و ثروت يك بازرگان در نشابور چندان بود كه مايهء حيرت و اعجاب عبد اللّه طاهر مىشد . يك آسيابان در عهد معتصم خليفه چندان ثروت اندوخته بود كه در هر روز تنها صد دينار صدقه مىداد . دهقانان بزرگ و اميران محتشم نيز مكنتهاى هنگفت فراز آورده بودند ، چنان كه يك دهقان خراسان - حمويه نام - در نزديك بيهق چهار ماه ، هارون خليفه را با موكب و حشم وى نگهدارى نمود و هيچ از پذيرايى فروگذار نكرد . و همچنين يكى از بازرگانان طبرستان براى اينكه در راه مكه حشمت و ثروت خود را به رخ ديگران بكشد به جاى هيزم كاغذ مىسوزانيد و به جاى تره حرير سبز بر خوان مىنهاد و مردم را به خوان خويش مىخواند . در برابر اين مايه ثروت و تجمل كه مايهء ناز عده‌اى بود ، عده‌اى نيز از درد و نياز رنج مىبردند . مسلم بن وليد شاعر دربار خليفه گاه مىشد كه براى خرج روزانه و خريد گوشت و نان ناچار مىشد كفش خود را بفروشد . ابو الشمقمق بسا كه از بيجامگى

--> ( 1 ) . ر . ك : تاريخ تمدن اسلام ، ج 2 ، ص 211 .